پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنیست !!!
این نیز بگزرد ...
تا امروز فک میکردم سنگ شده امروز فهمیدم خر هم شده هرچی بلا سرش میارن باز عین سگ وفاداره ... چشـــمانتـــ را قـــابـــ می گیــــرم، می بینی ؟ حالا دیگر حافظ هم به من وعده های سر خرمن میدهد او هم فهمیده چقدر ساده ام !!!
چــ ـرا بيــ ـن ايــ ـن همــ ـه ادم
پــ ـيــ ـله کــرده امــ
بــ ـه تــ ـو
شــ ـايد فــ ـقط با تــ ـو
پــ ـروانــ ـه مي شــ ـوم . . .
و رویـــ آن میـــ نویســـم :
فروشـ ــی نیستــــ...!
دو دسته شون رو می خوام بگم.
دسته اول افرادی اند که دقیقا رفتار تابع سینوس رو از 0 تا پی دنبال می کنن.
این افراد رو از دور که ببینی به هیچ وجه نمی تونی بهشون 1% هم فکر کنی.
ولی وقتی خیلی اتفاقی باهاشون برخورد داشته باشی و یه کم نزدیکشون بشی می فهمی چقدر خوبند.
تا یه جایی اینطوری پیش میری.
خوب بودنشون باعث می شه که خیلی زودتر از حد معمول بهشون نزدیک بشی.
ولی دقیقا وقتی که رابطه تون به نقطه اوج می رسه دقیقا یه قدم دیگه که برداری به طرفشون،
می افتی تو سراشیبی تابع و خیلی زودتر از چیزی که فکر کنی طرف دچار دل زدگیت می کنه.
هیچ وقت نمی تونی بفهمی که کی باید متوقف بشی که تو اوج رابطه بمونی.
دسته دوم افرادی اند که مهم نیست از دور چه جوری به نظر می رسند
ولی تا بهشون نزدیک نشی اوج عظمت شون رو نمی تونی درک کنی.
این جور افراد رو می شه به تابع y=x تشبیه کرد.
این جور افراد انتها ندارند.
یعنی تا بی نهایت می تونی باهاشون پیش بری.می تونند تو رو تا اوج ببرند.
برعکس افراد دسته ی اول همیشه می تونی روشون حساب کنی.
هرچقدر که جلو تر بری بیشتر به خودشون وابسته ات می کنند.
تا جایی که حس می کنی دیگه نمی تونی جلوتر بری چون بزرگی روحشون تو رو درگیر می کنه.
از این دسته افراد خیلی کم اند.
افرادی که از یه جایی به بعد می ترسی از نبودنشون.
زیباترین عاشقانه ای که برایم گفتی
وقتی بود
که اسمم را با «میم» به انتها رساندی.
بدونیم نیمه ی ما مال ما نیست...فقط خواست نیممون رو دیده باشیم...
تموم لحظه های این تب تلخ...خدا از حسرت ما باخبر بود...
خودش ما رو برای هم نمیخواست...خودت دیدی دعامون بی اثر بود...
چه سخته مال هم باشیم و بی هم...میبینم میری و میبینی میرم...
تو وقتی هستی اما دوری از من...نه میشه زنده باشم نه بمیرم...
نمیگم دلخور از تقدیرم اما...تو میدونی چقدر دلگیره این عشق...
فقط چون دیر باید میرسیدیم...داره رو دست ما میمیره این عشق...
تموم لحظه های این تب تلخ...خدا از حسرت ما باخبر بود...
خودش ما رو برای هم نمیخواست...خودت دیدی دعامون بی اثر بود...
خدا ما رو برای هم نمیخواست...فقط میخواست همو فهمیده باشیم...
بدونیم نیمه ی ما مال ما نیست...فقط خواست نیممون رو دیده باشیم...!!
| Design By : SunSkin |

